تصاویر منتخب

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

صفحات دیگر

پیوندها

تصاویر برگزیده

شبکه های اجتماعی

اگه هوا گرمِ!! یا هوا سرد میشه!!

دلنوشته "عفت و حیا" "حجاب " بهشت جهنم آخرزمان

شاید هوای سرد بهانه ایست

تا تو با حجاب شوی! دردانه پروردگارت...

شاید گاهی خدا دلش برایت تنگ می شود....

آری خدا گاهی دلش برای حجاب تو تنگ میشود.

هوای سرد مجبورت کرده با حجاب شوی!

ای کاش از نگاه نامحرم هم سردت میشد ...!!!!

هر قدمی

"حجاب " "عفت و حیا" آخرزمان


هر قدمـ كـ‌ه بر مـیداشت
صدایـ جدید مـ شنیـد:

" آهای خوشگله
نازتوووو
شماره بدم؟؟
چند میگیری؟؟
خانوووومی افتخار میدی؟
بیــب بیــب (ماشین اطراف)
كمر باریك من!؟  "
...

چیزی هـم نمـ گفـت
دلــش خـوش بود بـ‌ه این جملـ‌ه

"دل باید پاك باشد"

غافـل از
ربــودن ِ چشمـ ها و دلهـای پاك...

خانوم ها اگه گرمی هوا توی تابستان اذیتتون میکنه این داستان رو حتما بخونید.

بلوغ وجوانی داستان پیام های آموزنده پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی دلنوشته "عفت و حیا" "حجاب " فر هنگی بهشت جهنم


تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده‌اش توی اتوبوس نشسته بودم.
یه دختر کوچولوی ۸-۹ ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.دختر کوچولو روسری‌اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد می‌زد با افسوس گفت:«توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس... تو گرمت نمی شه بچه؟».
همون موقع اتوبوس به ایستگاه رسید و ایستاد.

داستان زیبای حجاب...

داستان "حجاب " "عفت و حیا"


چادر - عفاف و شهدا-مطالب فرهنگی مختلف
دختر:سلام حاج آقا
حاج آقا:سلام دخترم بفرمایید
دختر:حاج آقا من حجابمو نگه می دارم اما با چادر مخالفم.این ایرادی داره؟
حاج آقا:دخترم قیامت رو قبول داری؟
دختر:بله
حاج آقا:قبول داری حضرت زهرا شفاعت کننده در روز جزا هستند؟
دختر:بله
حاج آقا:دخترم ببین چطوری بیشتر به حضرت زهرا شبیه میشی
 و خانم دوست دارن شما چطور حجاب داشته باشی.

دختر:؟!؟!؟! 
از فرداش همه دختر خانومو با چادر دیدن...


داستان زیبا و خواندنی درباره حجاب

حکایات داستان پیام های آموزنده پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی "حجاب " "عفت و حیا"

می گفت: چقدر احمد آقا سخت می گیره، بیچاره خانمش همیشه باید پوشیده باشه .
من که جواب این سوال رو از خود احمد آقا شنیده بودم و برام جالب هم بود،

گفتم بریم از خودش بپرسیم اول راضی نشد ولی بعد به اصرار من آمد وقتی سوال را پرسید، احمد آقا با متانت خاصی گفت:
این سوال شما رو دو تا جواب میدم، یکی شرعی و یکی عرفی؛

اولا، من هیچ اجباری به خانمم نکردم، که حجابت باید اینگونه باشه

فقط آیه های قرآن را که در مورد حجاب است را به او نشان دادمو خودش بعنوان یک مسلمان حجاب را پذیرفت .

و اما جواب دوم، به نظر شما اتومبیل شخصی با اتومبیل همگانی (واحد و تاکسی)چه تفاوتی دارد؟ پاسخ داد: تفاوت آن ها اینست که اتومبیل همگانی برای استفاده عموم است اتومبیل شخصی اختصاص به صاحبش دارد...بعد احمد آقا گفت:
احسنت،همسر هم به نظر من مثل ماشین شخصی می ماند من دوست ندارم همسرم مثل اتوبوس شرکت واحد باشه و هر کسی در هر ساعتی به راحتی بتونه به او نگاه کنه و به او خدای ناکرده دست درازی کند و در هر مجلس و محلی چشمان عده ای منتظر ورود او باشد.

داستان های جالب در مورد حجاب

حکایات داستان پیام های آموزنده پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی "حجاب " "عفت و حیا" فر هنگی


بهش گفتم: امام زمان (عج) رو دوست داری؟
گفت: آره! خیلی دوسش دارم.
گفتم: امام زمان(عج) حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره!
گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟
گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان (عج) به ظاهر نیست، به دله.
گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست، به دله بدم میاد.
گفت: چرا؟
براش یه مثال زدم:
گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده
و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری
و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.
عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟
بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم.
بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟
چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه!
دوست داشتن به دله…
دیدم حالتش عوض شده.
بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟
تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟
حرف شوهرت رو باور می کنی؟
گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه.
گفتم: پس حجابت… .
اشک تو چشاش جمع شده بود.
روسری اش رو کشید جلو...
با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم، حجاب که قابلش رو نداره.
از فردا دیدم با چادر اومده.
گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!
خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره.
می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه.

داستان های جالب در مورد حجاب

حکایات داستان پیام های آموزنده پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی دلنوشته "حجاب " "عفت و حیا" فر هنگی


بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛
خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق.
صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.
صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.
اما خانم باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه !
بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم
این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار
نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ!
اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت
و هر جور می‌خوای زندگی کن!»
خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی
به صندق‌دار کرد…
روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:
«من جد اندر جد فرانسوی هستم…این دین من است .
اینجا وطنم…شما دینتون را فروختید و ما خریدیم
.

لطفا نظر خود را بنویسید.

یه قول واقعی

بلوغ وجوانی داستان پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی "عفت و حیا" "حجاب "

02-26-2014 11-25-06

آه از نهاد ما بلند شد بعد از زیارت نامه خوندن پای اون حصارا به خود آقا قول دادم که آدم بشم

و سعی کنم بچه ی خوبی باشم در عوضش اون منو پیش خودش ببره.


برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic