تبلیغات
وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل - مطالب نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی

تصاویر منتخب

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

صفحات دیگر

پیوندها

تصاویر برگزیده

شبکه های اجتماعی

آغاز انتظار تاریخ

امام زمان(عج) |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پیام های آموزنده مطالب مذهبی


http://masaf.ir/images/%D8%A7%D8%BA%D8%A7%D8%B2%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%20%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-shia%20muslim.jpg   
 بیش از 1100 سال است که تاریخ به انتظار نشسته و امام غریبمان قائم است و منتظر قیام امت خود


سالهاست که با شهادت امام حسن عسکری(ع) و به سوگ نشستن جهان اسلام، در غم از دست دادن خورشیدی تابان، ناخودآگاه، شور و شعفی عمیق، قلب شیعه را پر می‎کند از آغاز امامت امام زمانش و لبخند را بر لب‎ها جاری می‎سازد. امامی که سال‎هاست در انتظار بیداری شیعیان خود ایستاده تا قیام جهانی‎اش را آغاز کند و وعده محتوم الهی را تحقق بخشد.
برای درک بهتر این تنهای غریب بر آن شدیم تا با گذری کوتاه در حکومت عباسی و برخورد آنها با یهود و اهل بیت، گوشه‎ای از حلقه مفقوده ظهور را بیابیم.
عباسیات بیش از 500 سال بر جهان اسلام فرمانرایی کردند و از ویژگی‎های منحصر به فردی برخوردا بودند. از جمله چند ملیتی بودن آن‎ها. بدین معنا که هرچند خلیفه از نژاد عرب بود اما وزرا را عناصر ایرانی و اکثر سپاهیان را ترک‎ها تشکیل می‎دادند. از سوی دیگر نهضت ترجمه آثار غربی و یونانی در این دوران آغاز گردید و موج گفت و گوی تمدنی البته یک طرفه باعث شدکه تهاجم فرهنگی عظیم اما آرام جهان اسلام را دستخوش تغییر قرار دهد
از طرفی یهود نیز از این فرصت استفاده کرد و نفوذ خود در دستگاه خلافت ا فزایش داد. در سده 4 هجری در بغداد پایتخت حکومت عباسی، رباخواری بزرگ یهودیان شکل گرفت و افرادی چون یوسف بن فیناس ،هارون بن عمرام  و نتیرا، در ازای بدهی وام‎های کلان به خاندان عباسی می‎پرداختند و بدین سان به نزدیکان دولت عباسی و اشراف بغداد بدل شدند و بدین ترتیب بزرگترین کانون تجاری جهان در آن دوران بنیان‎گزاری شد.
در زمان امام حسن عسکری (ع) قلمرو کشورهای اسلامی از آفریقا تا مرزهای اروپا به نهایت درجه خود رسیده بود و مردم در این قلمرو آزاد بودند. خلافت اسلامی با جهان مسیحیت رابطه نزدیکی داشت و تعاملات علمی و سیاسی خود را با وجود مخاصمات مختلف، برقرار کرده‎بود.
نکته حیرت‎آور ، رفتار منتاقض خلفا با علمای یهود و امامان شیعه می‎باشد. خلیفه این دستور عجیب را صادر کرده‎بود که هرگاه  مقام شاه داوودی(از مناصب مهم یهودیان آن زمان) به هرجا وارد شود همگان به احترامش برخیزند و به او سلام کنند و هرکس چنین نکند یکصد ضربه شلاق می‎خورد.
در مقابل امامان شیعه در حبس‎های طولانی زندانی بودند و اجازه کوچک‎ترین تعاملی با مردم نداشتند و در نهایت با سم به شهادت می‎رسیدند.
مرحوم مقدس قمی می‎نویسد :
« سه نفر از خلفای عباسی می‎خواستند امام حسن عسگری(ع) را به قتل برسانند زیرا به آن‎ها خبر رسیده بود که حضرت مهدی در صلب ایشان است . آنها حضرت را چندین بار زندانی نمودند.(1)
همچنین روایت شده که امام حسن عسگری هنگام ولادت حضرت مهدی(عج) فرمودند:
« ظالمان پنداشتند که مرا می‎کشند تا نسل مرا قطع نماید آن‎ها قدرت خداوند را چگونه دیده‎اند.»(2)
آری یهود به همراه مسیحیت تحریف شده و خلفای منافق عباسی دست به دست هم دادند تا با مسمومیت، به انزوا کشاندن و شهادت اهل بیت، از تقدیر الهی جلوگیری کنند غافل از آنکه دست خداوند بالاترین دست‎هاست.
امروز هم، همان دشمنان کهن و قدیمی پشت به پشت هم ایستاده‎اند تا مانع ظهور حضرت و برپایی حکومت عدل جهانی بر مبنای اسلام راستین شوند.
برماست که با تکیه بر علم وتحقیق و مطالعه تاریخ و الهام از آیات قرآن و روایات اهل بیت، روح و جان خویش را برای ظهور و نورافشانی آماده نماییم با تلاش و مجاهدت در راه خدا، زمینه ساز ظهور باشیم
زیرا که هرچند آغاز امامت و ولایت مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم(عج) بسیار شیرین است اما این‎که بیش از 1100 سال است که تاریخ به انتظار نشسته و امام غریبمان قائم است و منتظر قیام امت خود ، این شیرینی را به تلخی بدل می‎کند.
امید است هرکدام از ما زمینه ساز ظهور حضرتش باشیم.
انشاءالله

1) محدث قمی، انوارلبهیه. صفحه 490
2) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج5، صفحه 114

منبع : موسسه مصاف

امروز برای ...

بلوغ وجوانی مطالب مذهبی پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی دلنوشته امام زمان(عج) |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|


امروز برای امام زمان (عج) چه کردی؟

 برای امام زمانه خود ، حضرت مهدی (عج)
چه کار انجام دادی؟
1-چقدر سعی کردی نماز اول وقت بخونی
2- دست چند نفر رو گرفتی
 3-به چند نفر احترام گذاشتی
4-چقدر هوای نفس رو کوچک کردی
.
.
.

 برای امام زمانه خود ، حضرت مهدی (عج) چه کار انجام ندادی؟
1-چند تا دروغ نگفتی
2- چند دفعه جلو زبان خودتو گرفتی
3-چقدر غیبت نکردی
4-چند دفعه جلوی نگاه حرام را گرفتی
.
.
.



چرا انقلاب کردیم؟

امام زمان(عج) |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| فر هنگی جمهوری اسلامی ایران پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پیام های آموزنده


خیلی ها یادشون رفته برای چی انقلاب کردیم .

واقعاً برای چی انقلاب کردیم؟

1-برای قدرت؟

2-برای ثروت؟
3-برای استقلال؟
4-برای آزادی؟
5-برای ملی نفت؟
.
.
.
شاید همه این ها هدف باشه اما هدف اصلی انقلاب ، ظهور است،
که با شعار «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج) از نهضت خمینی محافظت بفرما»

اما چرا ؟
.
.
.
.
چه بگویم ، پرونده هایمان سیاه است.

یا مهدی (عج)

گزیده سیمای فرزانگان|معرفی کتاب

داستان حکایات پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی معرفی کتاب |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

http://bookroom.ir/file/attach/200812/1478_290_437.jpg

معرفی کتاب
گزیده سیمای فرزانگان متضمن راهنماییه و پند هایی است که طلاب علوم دینی، دانشجویان و دیگر دانش پژوهان که با استفاده از گفتار و کردار بزرگان، راه و رسم زندگی علمی، تحصیل دانش، برخورد با اجتماع، معاشرت با خویشان و دوستان، استقامت در برابر فقر وسایر ناملایمات و ده ها مطلب دیگر از این قبیل را به ما می آموزد.
کتاب حاضر «گزیده و ویراسته سیمای فرزانگان» است برای کسانی که حوصله یا فرصت مطالعه ی اصل آن را ندارند. نویسنده در این گزیده اثر مطالب مشکل و نیازمند توضیح حذف، یا روان و آسان کرده است.

گزیده کتاب
شرایط صدر المتألهین شیرازی برای پذیرش شاگرداز تمام ایران برای استفاده از درس صدر المتألهین به شیراز می رفتند و استاد شاگرد را نمی پذیرفت مگر اینکه شاگرد چند شرط را بپذریرد و بدان عمل نماید. از جمله: در صدد تحصیل مال نباشد مگر به اندازه تحصیل معاش، در صدد تحصیل مقام نباشد و معصیت نکند.اگر شاگرد این شرطها را می پذیرفت و بدان عمل می کرد، ملاصدرا موافقت می نمود که او را در جرگه شاگردان بنشاند وگرنه به او می گفت که در جای دیگر تحصیل کند....

منبع:پاتوق کتاب فردا

وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل

نگاه به نامحــــــــرم

بلوغ وجوانی مطالب مذهبی پیام های آموزنده پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی دلنوشته "حجاب " "عفت و حیا" فر هنگی |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| خداوند

 یک نگاہ بہ نامحرم میتواند سالها عبادتت را بسوزاند

   و یک نگاہ نکردن میتواند برتر از سالها عبادت باشد  

فقط یک نگاہ را برگردان!

  چشمت را ببند! 

 با خدا معاملہ کن!

  چکهاے خدا سر وقت پاس میشود.

مسابقه مرد خبیث با شیطان

شیطان بلوغ وجوانی گناهان کبیره مطالب مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی فر هنگی جهنم بهشت |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

مسابقه مرد خبیث با شیطان

 

 

مرد خبیثی روزی در کوچه ای راه می رفت و با خودش فکر می کرد که من هر گناه وخباثتی که وجود داشت انجام داده ام.این شیطان چه کار کرده که من نکرده باشم؟

پیرمردی آرام آرام جلو آمد وبا صدایی لرزان گفت:با من کاری داشتی؟

--

شما؟

-

من شیطانم،گویا نام مرا می بردی

--

بله، میخواهم بدانم تو چه کرده ای که اینقدر به بدی مشهوری؟ من هر فعل بدی که به ذهن برسد انجام داده ام ومطمئنم که صد بار از تو بدترم.کاری هست که تو کرده باشی ومن نکرده باشم؟

-

نمیدونم، میخواهی یک مسابقه با هم بدهیم تا ببینیم که من چه کار می توانم بکنم و تو چه کار؟

--

موافقم.

-

پس وعده ما یک ماه دیگر،همینجا.

مرد خبیث رفت و در این یک ماه از هیچ قتل وجنایت و تجاوزو خباثتی دریغ نکرد.دزدی کرد و به حق دیگران تجاوز کرد وبا استفاده از سیاست های پلید،ملت های مختلف را به جان هم انداخت و جنگ درست کرد.وخلاصه هر عمل ناشایست وهر فعل کثیفی از او سر زد. بعد از یک ماه به کوچه محل قرار بازگشت. پیرمرد یا همان شیطان آرام آرام آمد

.

--

مرد پرسید: خب پیرمرد چه کردی؟

-

شیطان با صدایی لرزان گفت:اول تو بگو چه کار کردی؟

ومرد شروع کرد به تعریف آنچه ازبدی وکثیفی در این یک ماه کرده بود

.

--

خب میبینی که من از هیچ خباثتی کم نگذاشته ام. حالا تو بگو چه کار کردی؟

-

من وقتی با تو خداحافظی کردم و رفتم، تو همین کوچه دیدم پسر جوانی داره رد میشه و از طرف دیگر کوچه دختر جوانی داره میاد. به دل پسر انداختم که سرش رو بلند کنه وبه دختر نگاه کنه.خلاصه پنج روز اول سعی کردم این پسر به آن دختر فکر کنه و طی این پنج روز پسر توی کوچه دنبال دختر راه می افتاد،ولی دختر حاضر نمیشد باهاش حرف بزنه. پنج روز دوم روی دختر کار کردم تا حاضر شد بالاخره لبخندی به پسر بزنه. با لبخند دختر، پسر امیدوار شدو من هم روی او کار کردم تا یک نامه فدایت شوم برای دختر بنویسد.این هم از پنج روز سوم.پنج روز بعدی صرف این شد که دختر رضایت بدهد تا جواب نامه پسر را بدهد وبا او حرف بزند. تا اینجا شد بیست روز.

--

خب ادامه بده

-

عجله نکن...پنج روز بعد پسر را آماده کردم که به دختر پیشنهاد بدهد و در این مدت پسر با دختر بیرون می رفت ومدام اصرار میکرد که دختر به خانه شان برود ولی هر چه پسر اصرار میکرد که من دوستت دارم،بیا کسی خانه نیست ومسأله ای ندارد، دختر نمیپذیرفت. پنج روز آخر من به کمک پسر رفتم و روی دختر کار کردم تا بالاخره به تقاضای پسر جواب مثبت داد و به خانه او رفت.

--

مرد گفت همین؟! من این همه جنایت و تجاوز کردم و تو فقط همین یه کارو کردی؟!

-

شیطان گفت: تو متوجه نیستی... از همین اقدام من حرامزاده ای به وجود می آید که تمام آنچه تو کردی را انجام خواهد داد.

 

گنج پنهان

بلوغ وجوانی مطالب مذهبی دلنوشته نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی "حجاب " "عفت و حیا" فر هنگی |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|


darghadimiiiii(harimeasmani.ir)

گــنج به پنهان بودنش گـــنج است

اگر پنهان نباشد و در دسترس ، دیگر ارزش ندارد

دخــترانه های من گــنج هـای من  است

آن ها را در زیر حجاب  پنهان کرده ام

تا بــرایم ارزشمند باشد و محفوظ بماند.

آلفرد هیچکاک( کارگردان ) :

من معتقدم زن باید مانند فیلمی پرهیجان و پرآنتریک باشد بدین معنی که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و بگذارد مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت دهد

دیدن فیلم مستهجن....!!!

شیطان گناهان کبیره مطالب مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی دلنوشته ماهواره و شبکه های اجتماعی جمهوری اسلامی ایران شهدا |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/zu1EFUL-_DhvX8fPywsIIUGPjKPDZ9hoFyw08PfnPuF89dT3YHJ4ZA/s/w470/
دیدن فیلم مستهجن

بعثی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ
بعثی ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ …
ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ،
ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ
ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدابود،
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ
ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ،
ﺧﯿﻠﯽ دنبال بودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ.
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎن ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ
ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ،
ﻣﻮﺷﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ..
اینطوری شهید دادیم و حالا بعضیامون راحت پای کانالهای ماهواره نشستیم وصحنه های زننده رو تماشا میکنیم وگاهی با خانواده هم همراهی می کنیم ونمی دانیم یه روز همان شهید رو می آرن تا توضیح بده به چه قیمتی چشم خود رو از گناه حفظ کرده وغصه ی دوستان هم اسارتی خود رو داشته وشهادت رو بجون خریده تا خود ودوستانش مبتلا به دیدن صحنه های زننده نشن
وصیتنامه شهیدمجیدمحمودی

شهدا شرمنده ایم

مشاهدة الأفلام الغیر اخلاقیه
———-
کان البعثیون یجبروننا علی مشاهدة الأفلام الغیر اخلاقیه و الهدف هو أضعاف روحنا الإیمانیة…
احد الأیام قام احد الأسری بإطفاء التلفاز اعتراضا علی عملهم هذا، فأخذه البعثیون و رموه خارج القاعة و کنّا نحن لا نعرف عنه ای خبر… حینما أخذونا للاستراحة الی ساحة المخیم رأینا ذلک الأسیر و قد حفر البعثیون حفرة و دفنوا کل جسده داخلها ماعدا راْسه…
وفی اللیل سمعنا صوت رفیقنا الأسیر و أنینه و هو یصیح الله اکبر… کنّا قلقین جدا علیه و فی الصباح عرفنا بأنه استشهد…
أردنا ان نعرف سبب أنینه و صیاحه فی اللیل و کیف استشهد و حینما اخبرنا احد الحراس عن السبب تفاجئتا و تألمنا جداً لان الحارس قال بانه یوجد فی هذه المنطقة فئران صحراویة اکلة اللحوم و هذه الفئران لدیها حاسة شم قویه و حینما احست بوجود رفیقکم هجمت علیه و اکلت جسده، و حینما اخرجنا جسده عند الصباح من الحفره کان جسده مقطعا ارباً إربا…
.
هکذا شهداء قدمنا ، والآن بَعضُنَا یتابع برامج الفضائیات بکل بساطه و یشاهد الأفلام الغیر اخلاقیه و احیانا تتم مشاهدة هذه الأفلام برفقة العائلة غافلین بانه یوماً ما سوف یجلبون هذا الشهید لیوضح بأی ثمنٍ غضّٓ نظره عن ارتکاب الاثم و کان مهتما برفاقه الأسری و اشتری الشهادة بنفسه حتی لا یُبتلی هو و رفاقه برؤیة تلک المشاهد الغیر اخلاقیه …
وصیت الشهید مجید محمودی.
کم نحن خجلون منکم ایها الشهداء!

ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟

عکس های مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی دلنوشته "حجاب " "عفت و حیا" جمهوری اسلامی ایران فر هنگی شهدا |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| مقام معظم رهبری

افسران - ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟