تبلیغات
وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل - مطالب داستان

تصاویر منتخب

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

صفحات دیگر

پیوندها

تصاویر برگزیده

شبکه های اجتماعی

آزمون مردم در غیبت

مطالب مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی دلنوشته آخرزمان |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| امام زمان(عج)


غیبت امام عصر(عج) سبب می شود تا نفاق پنهان عده ای آشکار، و ایمان حقیقی مؤمنان واقعی معلوم شود و مردم در کوره حوادث این دوران آزموده و خوب و بد آنها مشخص گردد. لذا وقتی از امام باقر علیه السلام پرسیدند فرج شما اهل بیت کی فرا خواهد رسید، حضرت فرمودند: این امر واقع نخواهد شد، مگر زمانی که شما غربال شوید و افراد آلوده و پاکان و مخلصان از همدیگر به طور کامل جدا شوند.


 

این جمله رو خیلی شنیدیم!!!

امام زمان(عج) |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| دلنوشته پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پیام های آموزنده داستان حکایات مطالب مذهبی بلوغ وجوانی


این جمله رو خیلی شنیدیم!!!

شاید این جمعه بیاید شاید

خودتو آماده کردی برای ظهور؟

....


یا صاحب الزمان (عج)


گزیده سیمای فرزانگان|معرفی کتاب

داستان حکایات پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی معرفی کتاب |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

http://bookroom.ir/file/attach/200812/1478_290_437.jpg

معرفی کتاب
گزیده سیمای فرزانگان متضمن راهنماییه و پند هایی است که طلاب علوم دینی، دانشجویان و دیگر دانش پژوهان که با استفاده از گفتار و کردار بزرگان، راه و رسم زندگی علمی، تحصیل دانش، برخورد با اجتماع، معاشرت با خویشان و دوستان، استقامت در برابر فقر وسایر ناملایمات و ده ها مطلب دیگر از این قبیل را به ما می آموزد.
کتاب حاضر «گزیده و ویراسته سیمای فرزانگان» است برای کسانی که حوصله یا فرصت مطالعه ی اصل آن را ندارند. نویسنده در این گزیده اثر مطالب مشکل و نیازمند توضیح حذف، یا روان و آسان کرده است.

گزیده کتاب
شرایط صدر المتألهین شیرازی برای پذیرش شاگرداز تمام ایران برای استفاده از درس صدر المتألهین به شیراز می رفتند و استاد شاگرد را نمی پذیرفت مگر اینکه شاگرد چند شرط را بپذریرد و بدان عمل نماید. از جمله: در صدد تحصیل مال نباشد مگر به اندازه تحصیل معاش، در صدد تحصیل مقام نباشد و معصیت نکند.اگر شاگرد این شرطها را می پذیرفت و بدان عمل می کرد، ملاصدرا موافقت می نمود که او را در جرگه شاگردان بنشاند وگرنه به او می گفت که در جای دیگر تحصیل کند....

منبع:پاتوق کتاب فردا

وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل

چهار سفارش مهم

پیام های آموزنده حکایات داستان نصایح |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| حضرت فاطمه زهرا(س) پیامبر اکرم (ص)

حضرت فاطمه زهرا(س) می فرماید: در حالی که بستر خود را پهن کرده بودم، رسول خدا(ص) بر من وارد شد و فرمود: ای فاطمه، سر به بستر خواب مگذار مگر این که چهار عمل را انجام دهی: قرآن را ختم کن، پیامبران را شفیع خود قرار بده، اهل ایمان را از خویش راضی گردان و یک حج و عمره انجام بده.

پدرم این چهار دستور را داد و مشغول نماز شد. من هم در حالی که انجام این چهار کار را مشکل می دیدم، به فکر فرو رفتم و صبر کردم که نماز پدرم تمام شود و برای انجام آن اعمال راهنمایی بگیرم. وقتی نماز حضرتش به پایان رسید، عرض کردم: ای رسول خد، چهار دستور به من دادی که برای انجام آن در این وقت کم توانایی ندارم. آن حضرت لبخندی زد و بعد فرمود:

اگر (قل هو الله احد) را سه مرتبه بخوانی، مثل این است که یک ختم قرآن انجام داده ای;

و اگر بر من و پیامبران قبل از من صلوات بفرستی، همه ما روز قیامت شفیعان تو هستیم;

و اگر برای اهل ایمان از خداوند آمرزش بخواهی، همه آنان از تو رضایت مند خواهند شد;

و اگر بگویی: (سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اکبر) مانند این است که حج و عمره انجام داده ای.


به نقل از: فاطمةالزهرا بهجة قلب المصطفی، ص304


فرشته بیکار

حکایات داستان پیام های آموزنده |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

روزی مردی خواب عجیبی دید. 

دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند را باز می‌کنند و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید: شما چکار می‌کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می‌گذارند و آن ها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.

 

مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوند را برای بندگان به زمین می‌فرستیم. 

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

مسابقه مرد خبیث با شیطان

شیطان بلوغ وجوانی گناهان کبیره مطالب مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی فر هنگی جهنم بهشت |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

مسابقه مرد خبیث با شیطان

 

 

مرد خبیثی روزی در کوچه ای راه می رفت و با خودش فکر می کرد که من هر گناه وخباثتی که وجود داشت انجام داده ام.این شیطان چه کار کرده که من نکرده باشم؟

پیرمردی آرام آرام جلو آمد وبا صدایی لرزان گفت:با من کاری داشتی؟

--

شما؟

-

من شیطانم،گویا نام مرا می بردی

--

بله، میخواهم بدانم تو چه کرده ای که اینقدر به بدی مشهوری؟ من هر فعل بدی که به ذهن برسد انجام داده ام ومطمئنم که صد بار از تو بدترم.کاری هست که تو کرده باشی ومن نکرده باشم؟

-

نمیدونم، میخواهی یک مسابقه با هم بدهیم تا ببینیم که من چه کار می توانم بکنم و تو چه کار؟

--

موافقم.

-

پس وعده ما یک ماه دیگر،همینجا.

مرد خبیث رفت و در این یک ماه از هیچ قتل وجنایت و تجاوزو خباثتی دریغ نکرد.دزدی کرد و به حق دیگران تجاوز کرد وبا استفاده از سیاست های پلید،ملت های مختلف را به جان هم انداخت و جنگ درست کرد.وخلاصه هر عمل ناشایست وهر فعل کثیفی از او سر زد. بعد از یک ماه به کوچه محل قرار بازگشت. پیرمرد یا همان شیطان آرام آرام آمد

.

--

مرد پرسید: خب پیرمرد چه کردی؟

-

شیطان با صدایی لرزان گفت:اول تو بگو چه کار کردی؟

ومرد شروع کرد به تعریف آنچه ازبدی وکثیفی در این یک ماه کرده بود

.

--

خب میبینی که من از هیچ خباثتی کم نگذاشته ام. حالا تو بگو چه کار کردی؟

-

من وقتی با تو خداحافظی کردم و رفتم، تو همین کوچه دیدم پسر جوانی داره رد میشه و از طرف دیگر کوچه دختر جوانی داره میاد. به دل پسر انداختم که سرش رو بلند کنه وبه دختر نگاه کنه.خلاصه پنج روز اول سعی کردم این پسر به آن دختر فکر کنه و طی این پنج روز پسر توی کوچه دنبال دختر راه می افتاد،ولی دختر حاضر نمیشد باهاش حرف بزنه. پنج روز دوم روی دختر کار کردم تا حاضر شد بالاخره لبخندی به پسر بزنه. با لبخند دختر، پسر امیدوار شدو من هم روی او کار کردم تا یک نامه فدایت شوم برای دختر بنویسد.این هم از پنج روز سوم.پنج روز بعدی صرف این شد که دختر رضایت بدهد تا جواب نامه پسر را بدهد وبا او حرف بزند. تا اینجا شد بیست روز.

--

خب ادامه بده

-

عجله نکن...پنج روز بعد پسر را آماده کردم که به دختر پیشنهاد بدهد و در این مدت پسر با دختر بیرون می رفت ومدام اصرار میکرد که دختر به خانه شان برود ولی هر چه پسر اصرار میکرد که من دوستت دارم،بیا کسی خانه نیست ومسأله ای ندارد، دختر نمیپذیرفت. پنج روز آخر من به کمک پسر رفتم و روی دختر کار کردم تا بالاخره به تقاضای پسر جواب مثبت داد و به خانه او رفت.

--

مرد گفت همین؟! من این همه جنایت و تجاوز کردم و تو فقط همین یه کارو کردی؟!

-

شیطان گفت: تو متوجه نیستی... از همین اقدام من حرامزاده ای به وجود می آید که تمام آنچه تو کردی را انجام خواهد داد.

 

دیدن فیلم مستهجن....!!!

شیطان گناهان کبیره مطالب مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی دلنوشته ماهواره و شبکه های اجتماعی جمهوری اسلامی ایران شهدا |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/zu1EFUL-_DhvX8fPywsIIUGPjKPDZ9hoFyw08PfnPuF89dT3YHJ4ZA/s/w470/
دیدن فیلم مستهجن

بعثی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ
بعثی ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ …
ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ،
ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ
ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدابود،
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ
ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ،
ﺧﯿﻠﯽ دنبال بودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ.
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎن ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ
ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ،
ﻣﻮﺷﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ..
اینطوری شهید دادیم و حالا بعضیامون راحت پای کانالهای ماهواره نشستیم وصحنه های زننده رو تماشا میکنیم وگاهی با خانواده هم همراهی می کنیم ونمی دانیم یه روز همان شهید رو می آرن تا توضیح بده به چه قیمتی چشم خود رو از گناه حفظ کرده وغصه ی دوستان هم اسارتی خود رو داشته وشهادت رو بجون خریده تا خود ودوستانش مبتلا به دیدن صحنه های زننده نشن
وصیتنامه شهیدمجیدمحمودی

شهدا شرمنده ایم

مشاهدة الأفلام الغیر اخلاقیه
———-
کان البعثیون یجبروننا علی مشاهدة الأفلام الغیر اخلاقیه و الهدف هو أضعاف روحنا الإیمانیة…
احد الأیام قام احد الأسری بإطفاء التلفاز اعتراضا علی عملهم هذا، فأخذه البعثیون و رموه خارج القاعة و کنّا نحن لا نعرف عنه ای خبر… حینما أخذونا للاستراحة الی ساحة المخیم رأینا ذلک الأسیر و قد حفر البعثیون حفرة و دفنوا کل جسده داخلها ماعدا راْسه…
وفی اللیل سمعنا صوت رفیقنا الأسیر و أنینه و هو یصیح الله اکبر… کنّا قلقین جدا علیه و فی الصباح عرفنا بأنه استشهد…
أردنا ان نعرف سبب أنینه و صیاحه فی اللیل و کیف استشهد و حینما اخبرنا احد الحراس عن السبب تفاجئتا و تألمنا جداً لان الحارس قال بانه یوجد فی هذه المنطقة فئران صحراویة اکلة اللحوم و هذه الفئران لدیها حاسة شم قویه و حینما احست بوجود رفیقکم هجمت علیه و اکلت جسده، و حینما اخرجنا جسده عند الصباح من الحفره کان جسده مقطعا ارباً إربا…
.
هکذا شهداء قدمنا ، والآن بَعضُنَا یتابع برامج الفضائیات بکل بساطه و یشاهد الأفلام الغیر اخلاقیه و احیانا تتم مشاهدة هذه الأفلام برفقة العائلة غافلین بانه یوماً ما سوف یجلبون هذا الشهید لیوضح بأی ثمنٍ غضّٓ نظره عن ارتکاب الاثم و کان مهتما برفاقه الأسری و اشتری الشهادة بنفسه حتی لا یُبتلی هو و رفاقه برؤیة تلک المشاهد الغیر اخلاقیه …
وصیت الشهید مجید محمودی.
کم نحن خجلون منکم ایها الشهداء!

ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟

عکس های مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی دلنوشته "حجاب " "عفت و حیا" جمهوری اسلامی ایران فر هنگی شهدا |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل| مقام معظم رهبری

افسران - ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟