تبلیغات
وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل - مطالب اردیبهشت 1394

تصاویر منتخب

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

صفحات دیگر

پیوندها

تصاویر برگزیده

شبکه های اجتماعی

مستند کوتاه «کوچه مقدس»

شیعه فر هنگی جمهوری اسلامی ایران مستند

این مستند روایت زندگی روحانی مهربانی است که در یک محله قدیمی به نام «کوچه مقدس» زندگی می‌کند. اهالی محل او را «حاج مقدس» صدا می‌زنند و به او دلبستگی خاصی دارند. آشنایی قدیمی‌هایِ محل با حاج آقا به بیش از ۴۰ سال برمی‌گردد، اما همه‌ی محل با او خاطره دارند. چه پیر، چه جوان، چه کودک! هرکسی به سهم خود از طول عمر زندگی.

لینک دانلود فایل

منبع : zahra-media.ir

کودکی که به دعای امام زمان متولد شد

امام زمان(عج) پندهای خواندنی و شنیدنی نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی داستان حکایات


http://www.zahra-media.ir/wp-content/uploads/2015/05/sadog.jpg

شرح حال
محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى، مشهور به شیخ صدوق در سال 305 هجرى قمرى، در خاندان علم و تقوى، در شهر قم دیده به جهان گشوده، شیخ طوسى جریان ولادت وى را اینچنین نقل نموده که: على بن بابویه با دختر عموى خود ازدواج کرده بود؛ ولى از او فرزندى نصیب وی نگشته بود که او در نامه‏اى از حضور شیخ ابو القاسم، حسین بن روح تقاضا کرد تا از محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالى فرجه بخواهد براى او دعا کند تا خداوند اولاد صالح و فقیه به او عطا نماید. پس از گذشت مدتى از ناحیه آن حضرت این گونه جواب رسید: «تو از این همسرت صاحب فرزند نخواهى شد؛ ولى به زودى کنیزى دیلمیه نصیب تو مى‏شود که از او داراى دو پسر فقیه خواهى گشت.»

پدر بزرگوارش، على بن حسین بن بابویه قمى مردی عالم عابد و محدث زاهد و صاحب کرامات، و نیز از برجسته‏ترین علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود، و با آنکه عالمان و محدثان بسیارى در قم مى‏زیستند، عهده‌دار پرچم هدایت و مرجعیت فتوا بوده است. با اینهمه ایشان با دکه‏اى کوچکی که در بازار قم داشت که از راه کسب و تجارت و در نهایت زهد و عفاف، امرار معاش مى‏کرد و ساعاتى از روز را نیز در منزل خود به تدریس و تبلیغ احکام و نقل روایات مى ‏پرداخت.

لطفا به ادامه مراجعه نمایید...

ادامه مطلب

قبل از چادر و بعد از چادر !

بلوغ وجوانی داستان پیام های آموزنده دلنوشته "حجاب " "عفت و حیا" فر هنگی

افسران - قبل از چادر و بعد از چادر !


قبل از چادر و بعد از چادر

چند روز پیش می خواستم برم خرید یکی از همکلاسی هایم از من خواست که همراهم بیاد و من هم قبول کردم.

این همکلاسی عزیز من از لحاظ پوشش و حجاب و حتی نوع رفتار، کاملاً با من متفاوت هست. البته این موضوع باعث نمی شود که من درباره اش فکر بدی کنم یا خدایی ناکرده نسبت بهش سوء ظنی داشته باشم.

حالا تصور کنید من چادری و محجبه و دوستم با پوششی نا مناسب. با هم بیرون رفتیم. چشمتون روز بد نبینه، هر قدمی که بر می داشتیم یه متلک آبدار نثار ما می شد از بچه ی کوچیک گرفته تا آدم های مسن و من شدیداً آشفته و ناراحت شده بودم.

خلاصه گذشت و روز بعدش دوباره قرار شد که من بیرون برم. از قضا این همکلاسی بزرگوار دوباره از من خواهش کرد که باهام بیاد بیرون و منم قبول کردم اما این بار ازش خواهش کردم که یه بارم شده چادر بپوشه و بیاد، ایشون هم بدون هیچ مقاومتی پذیرفت.

این دختر همون دختر دیروزی با همون آرایش نا مناسب بود و تنها تغییری که کرده بود چادر سیاهی بود که روی شونه هاش انداخته بود. شاید باورتون نشه اما از متلک و حرفهای نیش و کنایه دار هیچ خبری نبود و ما با آرامش همه ی کارهامون رو انجام دادیم و برگشتیم.

شب با همکلاسیم صحبت کردم و ازش خواستم که اتفاقات دیروز و امروز رو با هم مقایسه کنه.

وقتی که خوب فکر کرد برگشت به من گفت: یعنی رفتار امروز بقیه بخاطر چادری بود که من فقط روی شونه هام انداخته بودم…؟!